خیلی قشنگ....
من چون ترسیده بودم خیلی آروم قدم بر میداشتم
اما دستمو محکم گرفته بود
قول داده بود دستمو ول نکنه
هروقت اومدم بگم می ترسم
گفت نترس
.
.
.
خیلی خوب بودی
می دونم خوب هستی
من هنوزم بهت شک نکردم
هیچ وقت شک نمی کنم
دقیقا برعکس تو
مطمئنم بازم یه روزی می فهمی که درباره من اشتباه کردی
ولی هر وقت فهمیدی برگرد
من منتظرم
امروز سخت ترین زجر زندگیم بود
آرزوم بود ببینمت
ولی از کنار هم غریبه تر از هر غریبه ای گذشتیم
من روحم پرکشید تورو نمی دونم
داغونم
دلتنگی های تنهایی...ما را در سایت دلتنگی های تنهایی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 135